نوشته شده در پنجشنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۹ دیدگاه‌تان را بنویسید

چگونه با کودکان در مورد سرطان صحبت کنیم؟

چگونه با کودکان در مورد سرطان صحبت کنیم؟

چگونه با کودکان در مورد سرطان صحبت کنیم؟

“راستش یکم عجیب به نظر می رسد اما من نگران خودم نیستم. من نگرانم که داستان را چطور برای پسرهایم تعریف کنم.” این را جین 52 ساله می گوید که به تازگی تشخیص سرطان خون گرفته است. او می گوید : ” اگر آن ها کوچکتر بودند ، شاید می توانستم موضوع را پنهان کنم، اما پسرهای من توقع دارند که من در مسابقات فوتبال و جلسات مدرسه ی آن ها شرکت کنم و آن ها را به خانه ی دوستان شان برسانم. آن ها هر روز برنامه ای دارند ، نمی خواهم که نگران من باشند و باری روی شانه های آن ها باشم. ”

برای پدر و مادرهایی که تشخیص سرطان می گیرند ، پیدا کردن راهی که بیماری شان را به فرزند خود اطلاع دهند چالش برانگیز است.

اگر فرزند نوزاد باشد ، همه چیز از دید روانشناختی رو به جلو است. چرا که مراقبت از آنها نیاز به توضیحی در مورد سرطان یا درمان ندارد. نوزاد مراقبی می خواهد که مواظب ، گرم و صمیمی باشد ، به کودک اهمیت بدهد ، او را نوازش کند و نسبت به نیاز او به تغذیه ی مناسب ، خواب کافی و بازی آگاهی داشته باشد. سوزان که مادر الیزابت 1 ساله است ، در طول زمانی که به خاطر درمان میلوما در بیمارستان بستری است تضمین می کند که جای دخترش امن است و مادر خوانده اش به خوبی از او مراقب می کند. او می گوید : “معلوم است که می خواهم پیشش باشم اما می دانم الیزا در دست آدم خوبی است و هفته ی آینده با هم وقت می گذرانیم. وقت هایی که در روز با ویدیوکال برایش قصه می خوانم بهترین قسمت روز هایم است و کمک می کند احساس کنم که به او نزدیکم.”

کودکان زیر 10 سال مشاهده گر ، کنجکاو و مراقب و مهربان هستند. آن ها به جواب های مستقیم و ساده پاسخ خوبی نشان می دهند. جنیفر در نیمه ی شیمی درمانی بود و پسرش تام 6 ساله بود. تام در مورد بی مو بودن سر مادرش از او سوال می پرسید اما علاوه بر آن از صندلی عقب ماشین به آرامی سر بی موی مادرش را نوازش می کرد. یک بار جلسه ی شیمی درمانی با مراسمی در مدرسه ی تام همزمان شد و جنیفر نتوانست در مراسم شرکت کند. جنیفر به جای آن که یک عذرخواهی طولانی از تام بکند به او گفت که رفته بود تا دارو بگیرد و بتواند سرطان را تحت کنترل خود در بیاورد. به تام قبل تر گفته شده بود که سرطان یعنی زمانی که بخشی از بدن ما ، به سرعت رشد می کند و وقتی که مادر به او گفت که دارو را برای کنترل کردن سرطان مصرف کرده است ، برای او به این معنا بود که مادرش دارد به سرعت طبیعی رشد می کند که دانستنش برای او اطمینان بخش بود. این که جنیفر می توانست در سطح فهم تام با او صحبت کند او را آرام می کرد. او می گفت : “پنهان کردن عوارض درمان می توانست خسته کننده باشد و تام به وضوح تغییر را در موهای من می دید” قطعا او ناراحت بود که در مراسم مدرسه شرکت نکرده بود اما جنیفر می دانست او و تام برنامه های دیگری دارند که با یکدیگر به اشتراک بگذارند.  آنها در طول بازی قبل خواب برای مراسم مدرسه به طور خاص (و سایر فعالیت های مدرسه مهم برای تام) زمان کنار گذاشتند.

فرزندان در دوره ی پیش نوجوانی ، یعنی زمانی که به مقطع راهنمایی می روند معمولا می خواهند مفید باشند و این مرحله ی ساعی و کوشا بودن فرد در سیر رشد است. وقتی که به آن ها وظیفه ای محول می شود، احساس کنترل و عاملیت پیدا می کنند و این به تقویت عزت نفس آن ها کمک می کند. جیم پس از عمل جراحی سرطان روده ی بزرگ ، محدودیت هایی برای فعالیت فیزیکی داشت. به همین خاطر نمی توانست صحنه ی نمایش دختر 12 ساله اش جودی را بسازد. در همین حال که جیم نمی توانست در ساخت صحنه کاری بکند ، توانست از همسایه ها کسی را پیدا کند که می توانست در ساخت صحنه به جودی کمک کند و در ازای آن مقداری پول دریافت کند. جودی و همکلاسی هایش ، از کار با همسایه لذت بردند و جیم در تزئینات به آن ها کمک کرد. جیم ازین که جودی به عنوان یکی از طراحان صحنه شناخته شده بود ، احساس غرور می کرد. جودی پس از آن که به افتخار تماشاچیان خم شد ، به پدرش در تماشاچیان اشاره کرد.

جیم می گوید : ” با وجود آن که سرطان روند زندگی من را کند کرد ، نتوانست جلوی من را بگیرد که از جودی تقدیر نکنم و در در ادامه ی مسیرش مشوق او نباشم”

نوجوانان به مراقبت و توجه زیادی نیاز دارند. واکنش آن ها به سرطان می تواند تحت تاثیر شخصیت آن ها و حال آن روز و ساعت خاص قرار بگیرد. خوشبختانه ، همان اصولی که در ارتباط با کودکان در سنین دیگر استفاده می کردیم ، در مورد این گروه هم صدق می کند ؛ برای آن ها یک محیط حمایت گر فراهم کنید ، موضوع را به تناسب فهم آن ها توضیح دهید ( به سوالات تا جای ممکن روشن و واضح پاسخ دهید اما نه با جزئیات زیاد ) و به آن ها اجازه دهید که کمک کنند اگر میخواهند و می توانند کمکی بکنند. اجازه بدهید با دوستان شان وقت بگذرانند حتی اگر زمان ایده آلی را برای این کار انتخاب نکرده اند ( مثلا روزی که از بیمارستان مرخص شده اید و به خانه آمده اید ) . آن ها به احتمال زیاد هر زمان که آماده باشند ، به خانه بر می گردند و از والدین بیمار مراقبت می کنند. جین که مادر دو پسر دبیرستانی است ، به این توصیه عمل کرد و به فرزندان خود در مورد تشخیص بیماری و برنامه ی درمان گفت. او اطلاعات مطمئن را در اختیار فرزندانش قرار داد تا اگر دوست داشتند بیشتر بدانند آن را مطالعه کنند. همچنین این پیشنهاد را داد که اگر خواستند با آنکولوژیست مادرشان دیداری داشته باشند.

او می گفت : ” من تمام تلاشم را می کنم تا سرطان را مدیریت کنم و سالم باشم در نتیجه منطقی است که آن ها بدانند و ببینند. ” با دستورالعمل مشخص ، پسران کمی بیشتر در چیدن سفره کمک کردند ، چند باری شام پختند و از دوستان خود خواستند تا برای رفتن به مسابقه به آن ها سواری دهند. جین می گوید : ” می دانم که وقتی من از خانواده مراقبت می کنم ، فکر نمی کنم آنها باری روی دوش من هستند ، پس چرا باید خودم را باری بر دوش آن ها بدانم؟ راحت باش ، آنها احتمالاً در مورد مشارکت احساس خوبی دارند! “.

هرچند همه بچه ها نمی توانند به شکلی که انتظار دارید به شما کمک کنند ، درخواست کمک ویژه و انجام کارهای کوچک در روزهای مشخص ، منطقی و معقول است.

برای کودکانی که والدین آن ها مبتلا به سرطان هستند گروه های حمایتی وجود دارد. از یک موسسه ی فعال در زمینه ی سرطان بپرسید که از کجا می توانید حمایت تخصصی دریافت کنید. از مشاور مدرسه ی فرزند خود نیز در این مورد بپرسید. برای کمک به کودکانی که درگیر افسردگی و اضطراب هستند ، با یک متخصص اطفال صحبت کنید.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید